دفتر تجارت الکترونیک ولقان حسینی

خود خرابیمو در اندیشه بیگانه ها

Posted on: 01/01/2016

اگر عاشقت نشد، تلاش کن تا نشان دهی، چه چیزی را از دست داده


به شکوه گفتم برم ز دل‌ یاد روی تو آرزوی تو به خنده گفتا نرنجم از خلق و خوی تو یاد روی تو ولی‌ ز من دل‌ چو برکنی، حدیث خود بر که افکنی؟ هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟ گذشتم از او به خیره سری، گرفته ر‌ه مه دگری کنون چه کنم با خطای دلم، گرم برود آشنای دلم به جز ر‌ه او، نه راه دگر، دگر نکنم، خطای دگر


بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت: «امروز همه روی زمین زیر پر ماست، بـر اوج فلک چون بپرم -از نظـر تــیز- می‌بینم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه برخاست: ناگـه ز کـمینگاه، یکی سـخت کمانی تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز، وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست.


قبلا هروقت دولت پول کم میاورد پلاک ماشینا رو عوض میکرد حالا میگه بیاین کارت معافیت رو عوض کنین. کم خوردن سر این معافیت ما 15 20 تومنم میخان نفری دوباره بگیرن. عن


گفتگوی بی می ، مایه ای ندارد توبه را شکستم ، از شما جه پنهان ترس محتسب نیست ، در دلم که دیشب با خودش نشستم ، از شما چه پنهان


خود خرابیمو در اندیشه بیگانه ها! نوری که به میخانه میارزد به بت خانه حرام است. غم دل بیگانه نخور یار که خام است. غم دل ما را که خورد.


گذشت آن که تو سالار دلبران بودی خدای عشق من و یار دیگران بودی مرا به تلخی و شیرین دیگران بودی


زندگی نه انقدر شیرینه و مرگ نه انقدر تلخ که آدم بخواهد شرافتش را بفروشد


آدم بیافرید که آدم بماند در این جهان آدم نشد که مایه رنج و عذاب شد صد نقشه ها کشید که با عشق سر کند اما تمام نقشه های قشنگش خراب شد بر وی خرد داد که داند جهان را که آفرید اول بلای خودش گشت خرد ، سوال کرد خدا را که آفرید ؟ تا این سوال و هزاران سوال بی جواب شد.


ای دل ساده بکش درد که حقت اینست از زمانه بشو دلسرد که حقت اینست هرچه گفتم مشو عاشق ، نشنیدی حالا همچوپاییز بشو زرد که حقت اینست دیدی آخر دم مردانه به جز لاف نبود بکش از مردم نامرد که حقت اینست آنچه بر عاشق دلخسته روا دانستی فلک آخر سرت آورد که حقت اینست


عمری من شنیدم پندت اما بشنو پندی از جوانی که ظالم عاقبت پشتش به خاک است کاری کن که وجدانت نمیرد آه مادران خسته دامانت نگیرد چرخ روزگار آخر به خاکت می کشاند آری آن چنان هرگز نمانستو چنین هرگز نماند

Advertisements

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: