دفتر تجارت الکترونیک ولقان حسینی

عمر به هجر آن مه نامهربان گذشت

Posted on: 01/01/2016

عمر به هجر آن مه نامهربان گذشت
دل پایبند اوست مگر می توان گذشت

در آرزوی رخصت پرواز و کوی باغ
ماندیم و بس بهار رسید و خزان گذشت

عمری گذاشتیم به آه و فغان ولی
آخر گذشت گرچه به آه و فغان گذشت

خون می خورم چو نرگس مستش که آن حریف
سرمست ناز بود و زمن سرگران گذشت

یا رب قطار عمر ، جهاز و جرس نداشت
یا بخت خفته بود که این کاروان گذشت

عمرم فسانه ی شب هجران دوست بود
آن هم به تیغ خواب اجل از میان گذشت

طبعی سرشتم از تن و جان تا به این جهان
هم دل توان سپرد و هم از وی توان گذشت

از جویبار دیده مدد جوی شهریار
دیگر صفای چشمه ی طبع روان گذشت

Advertisements

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: